سلام
با عرض سلام خدمت دبیرستانی ها اینجانبانsetare,saman,hamo ورود شما را به این وبلاگ خوشامد میگوییم لازم به ذکر است افراد بی جنبه در این وبلاگ جایی ندارند.
لطفا به نظرسنجی و صفحات جانبی هم سری بزنید
ممنون
بیچاره پدر!!
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم؛
که با هر بار تراشیده شدن،
کوچک و کوچک تر میشود...
ولی پدر..
یک خودکار شکیل و زیباست
که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند؛
خم به ابرو نمیاورد ؛
و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط؛
هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر دیگر میتواند بنویسد.........!!! بیچاره پدر
داستان خنده دار
مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد.
BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.
قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. پای را بر پدال گاز فشرد و سرعت به ١٦٠ کیلومتر در ساعت رسید.
مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او میآید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است ...
مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسید و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢٤٠ رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.
ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه میشود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه میخواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.
اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانعکننده داشته باشی که چرا به این سرعت میراندی، میگذارم بروی."
مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "میدونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم، تصوّر کردم داری اونو برمیگردونی"!
افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت
عکس های باحال 3
عکس بدون سانسور از شنای زنان ایران
یه عکس باحال
کامپیوتر زن است یا مرد؟
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :
کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
همه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.
- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.
- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.
- همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:
- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.
- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.
- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.
- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .
داستان کوتاه
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
AC4
پلتفرم: PC ,Xbox 360, Ps3
ناشر: ubisoft
سازنده: ubisoft

تاریخ انتشار: 15 نوامبر 2011( 24 آبان 1390)
زمانی که اولین بازی از سری بازیهای اساسین کرید منتشر شد، عملکرد زیاد خوبی نداشت و خیلی متزلزل ظاهر شده بود بود اما به مرور زمان قدرتمند ظاهر شد و توانست در صنعت بازیسازی حرفی برای گفتن داشته باشه. بی شک اساسین کرید 2 و 3(brotherhood) به عنوان دو بازی سرشار از خلاقیت، نوآوری و یکی از لذت بخش ترین بازی ها، در قلب گیمر ها و هچنین در تاریخ بازی ها جاودانه خواهند بود در تنیجه انتظاراتی که از این بازی یعنی assassins creed revelation می رود خیلی بالاست.
به نظر من تمام کسانی که بدنبال یک بازی کاملاً داستان محور هستند بی صبرانه منتظر این بازی هستند (اولین نفر خودم). همانطور که مطلع هستید این بازی هم دنباله روی شخصیت اتزیو هست و در همان دوره ی زمانی پیشین زندگی می کند که به گفته ی سازنده های این بازی هدفش این است که به داستان اتزیو آدیتوره دی فیرنزه (که در این بازی در 50 سالگیش به سر می برد) و الطیر ابن العهد (اسطوره ی اولین نسخه از این بازی) پایان بده، ساخته می شود. خوشبختانه این بازی شامل سناریوهای جدید و مهیج است که بازی را خیلی زیبا و دلچسب می کند و بازی هم از ایتالیا به ترکیه تغییر مکان یافته جایی که امپراطوری آتومن به قدرت رسیده است. دزموند مایلز هم مثل همیشه در این بازی حضور دارد که به وسیله (animus) از زمان حال به زمان گذشته سفر می کند که کنترل اتزیو رو در دست بگیرد. با این تفاوت که این دفعه به کما رفته و همین باعث می شود که animus خوب کار نکند. بهر حال در طی بازی کردن بعضی مسائلی که در نسخه های قبل برای گیمر ها کنگ و مبهم بود در این نسخه کاملآً روشن و شفاف سازی می شود تاجایی که کارگردان پرآوازه ی این بازی یعنی الکساندره آمانیکو گفته که در این پرونده به تمام سؤالاتی که درباره ی شخصیت های اتزیو و الطیر وجود داشت پاسخ می دهیم و توضیح می دهیم که چرا اتزیو برای ما اینقدر مهم است؟ نقش واقعی اش در این قصه چیست؟ الطیر چه تأثیری بر سرنوشت اتزیو در این بازی دارد؟ و در نهایت دزموند چه نقشی را در کل این ماجرا بازی می کند؟
در این داستان اتزیو به دنبال رد پاهایی از الطائر است که وقتی آه را پیدا می کند صحنه هایی از الطیر برایش تداعی می شود که برای دزموند انگار دیدن خواب در خواب است.
تبلیغات








