تبلیغات
دبیرستانی های باحال
چهارشنبه 19 مرداد 1390

سلام

   نوشته شده توسط: saman    

با عرض سلام خدمت دبیرستانی ها اینجانبانsetare,saman,hamo  ورود شما را به این وبلاگ خوشامد میگوییم لازم به ذکر است افراد بی جنبه  در این وبلاگ جایی ندارند.

لطفا به نظرسنجی و صفحات جانبی هم سری بزنید

ممنون


جمعه 22 مهر 1390

بیچاره پدر!!

   نوشته شده توسط: setare 321    

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم؛
که با هر بار تراشیده شدن،
کوچک و کوچک تر میشود...
ولی پدر..
یک خودکار شکیل و زیباست
که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند؛
خم به ابرو نمیاورد ؛
و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط؛
هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر دیگر میتواند بنویسد.........!!!
بیچاره پدر


جمعه 22 مهر 1390

داستان خنده دار

   نوشته شده توسط: saman    

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد.

BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.

قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. پای را بر پدال گاز فشرد و سرعت به ١٦٠ کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است ...

مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسید و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢٤٠ رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.

اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سال‌ها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم، تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی"!

افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت


دوشنبه 18 مهر 1390

عکس های باحال 3

   نوشته شده توسط: saman    




































جمعه 15 مهر 1390

عکس بدون سانسور از شنای زنان ایران

   نوشته شده توسط: saman    


برو ادامه مطلب


ادامه مطلب

جمعه 15 مهر 1390

یه عکس باحال

   نوشته شده توسط: saman    

عکس گوشی پسران امروزی(البته نه همشون)


دوشنبه 11 مهر 1390

کامپیوتر زن است یا مرد؟

   نوشته شده توسط: saman    

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :


کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
 
همه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
 
- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.

- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.

- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.
 
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:
 
- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

- همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .


دوشنبه 11 مهر 1390

داستان کوتاه

   نوشته شده توسط: saman    

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
 
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و
 
اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …
 
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
 آره یادمه.شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
 

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
 یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!


یکشنبه 10 مهر 1390

AC4

   نوشته شده توسط: Hamo    

پیش نمایش Assassin’s Creed Revelation
پلتفرم: PC ,Xbox 360, Ps3
ناشر: ubisoft
سازنده: ubisoft

تاریخ انتشار: 15 نوامبر 2011( 24 آبان 1390)
زمانی که اولین بازی از سری بازیهای اساسین کرید منتشر شد، عملکرد زیاد خوبی نداشت و خیلی متزلزل ظاهر شده بود بود اما به مرور زمان قدرتمند ظاهر شد و توانست در صنعت بازیسازی حرفی برای گفتن داشته باشه. بی شک اساسین کرید 2 و 3(brotherhood) به عنوان دو بازی سرشار از خلاقیت، نوآوری و یکی از لذت بخش ترین بازی ها، در قلب گیمر ها و هچنین در تاریخ بازی ها جاودانه خواهند بود در تنیجه انتظاراتی که از این بازی یعنی assassins creed revelation می رود خیلی بالاست.
به نظر من تمام کسانی که بدنبال یک بازی کاملاً داستان محور هستند بی صبرانه منتظر این بازی هستند (اولین نفر خودم). همانطور که مطلع هستید این بازی هم دنباله روی شخصیت اتزیو هست و در همان دوره ی زمانی پیشین زندگی می کند که به گفته ی سازنده های این بازی هدفش این است که به داستان اتزیو آدیتوره دی فیرنزه (که در این بازی در 50 سالگیش به سر می برد) و الطیر ابن العهد (اسطوره ی اولین نسخه از این بازی) پایان بده، ساخته می شود. خوشبختانه این بازی شامل سناریوهای جدید و مهیج است که بازی را خیلی زیبا و دلچسب می کند و بازی هم از ایتالیا به ترکیه تغییر مکان یافته جایی که امپراطوری آتومن به قدرت رسیده است. دزموند مایلز هم مثل همیشه در این بازی حضور دارد که به وسیله (animus) از زمان حال به زمان گذشته سفر می کند که کنترل اتزیو رو در دست بگیرد. با این تفاوت که این دفعه به کما رفته و همین باعث می شود که animus خوب کار نکند. بهر حال در طی بازی کردن بعضی مسائلی که در نسخه های قبل برای گیمر ها کنگ و مبهم بود در این نسخه کاملآً روشن و شفاف سازی می شود تاجایی که کارگردان پرآوازه ی این بازی یعنی الکساندره آمانیکو گفته که در این پرونده به تمام سؤالاتی که درباره ی شخصیت های اتزیو و الطیر وجود داشت پاسخ می دهیم و توضیح می دهیم که چرا اتزیو برای ما اینقدر مهم است؟ نقش واقعی اش در این قصه چیست؟ الطیر چه تأثیری بر سرنوشت اتزیو در این بازی دارد؟ و در نهایت دزموند چه نقشی را در کل این ماجرا بازی می کند؟
در این داستان اتزیو به دنبال رد پاهایی از الطائر است که وقتی آه را پیدا می کند صحنه هایی از الطیر برایش تداعی می شود که برای دزموند انگار دیدن خواب در خواب است.


شنبه 2 مهر 1390

چند تصویر باحال 2

   نوشته شده توسط: saman    

اگه ببینی ضرر نمیکنی 2


ادامه مطلب

پنجشنبه 31 شهریور 1390

نامه ی مادر به قضنفر

   نوشته شده توسط: saman    

داستان نامه مادر به غضنفر


ادامه مطلب

پنجشنبه 31 شهریور 1390

چند تصویر جالب

   نوشته شده توسط: saman    

اگه ببینی ضرر نمیکنی


ادامه مطلب

پنجشنبه 27 مرداد 1390

صغرا خانم فداکار

   نوشته شده توسط: saman    نوع مطلب :خنده دار ،


سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید کتاب درسی دختران و پسران باید جدا

شود...


ادامه مطلب